چسبنده معنی انگلیسی adhesive clinger glutinous sticker sticky viscid viscous واژههای انگلیسی با این معنی gooey چسبنده، چسبناک، کاملا احساساتي. adhesive چسبنده، چسب دار، چسب زده cohesive چسبنده، چسباننده agglutinative چسبنده، ترکيبي sticking چسبنده، چسبناک clinging چسبنده sticky charge خرج چسبنده، خرج انفجاري قابل چسباندن در محل انفجار adhesive wax موم چسبنده hot-setting adhesive چسبنده گرم clingfish ماهي چسبنده coherent materials مواد چسبنده cohesive materials مواد چسبنده binding material مصالح چسبنده isoagglutinin جور ـ هم چسبنده library paste نوعي خمير چسبنده که از نشاسته درست ميکنند، چسب نشاسته اي. bur گياهي که تخم آن يا گل آن چسبنده يا خاردار، باشد burr گياهي که تخم آن يا گل آن چسبنده يا خاردار، باشد sticktight خارچسبنده، چسبنده، ادم سمج ومزاحم. viscous چسبناک، چسبنده، لزج viscid چسبناک، چسبنده، لزج adnascent چسبيده، چسبنده stickier چسبناک، چسبنده stickiest چسبناک، چسبنده stickily چسبناک، چسبنده