کار سخت معنی انگلیسی lucubration overwork servitude task واژههای انگلیسی با این معنی durdgery کار سخت وخسته کننده، جان کني. teaser مصدع، کار سخت، پرسش سخت intractable رام نشدني، سرکش، سخت leather چرم، بند چرمي، قيش PC CARD نام تجاري PCMCIA (مخفف Personal Computer، Memory Card International Association) که براي، کارتهاي افزودني مطابق با مشخصه PCMCIA به کار black wash رنگ سياه، نوع ديگري از گرافيت و کک و ذغال سخت يا، مواد آلي است که با مايعي بطور معلق و belabor امدن و رفتن، با دقت روي چيزي کار کردن، شلاق زدن belabour امدن و رفتن، با دقت روي چيزي کار کردن، کتک زدن Carborundum نام تجارتي مواد بسيار سخت که در ساختن، سنباده و تيز کننده ها به کار ميرود laborious کار کن، زحمت کش، ساعي die-hard جان سخت، پرمقاومت، سياست مدارمحافظه کار