کاردانی معنی انگلیسی adeptness competence diplomacy expertise industry savoir-faire technique واژههای انگلیسی با این معنی expertise کارداني، کارشناسي، خبرگي savoir faire کارداني، حضور ذهن resourcefulness کارداني، تدبير tact حضورذهن درگفتار واداب، کارداني، مهارت deftness زبردستي، کارداني، مهارت prudentially ازروي احتياط، ازروي کارداني، عاقلانه ingenuities هوش، امادگي براي اختراع، کارداني ingenuity هوش، امادگي براي اختراع، کارداني politicly ازروي مصلحت، مدبرانه، ازروي کارداني يا زيرکي management اداره، مديريت، رياست resourc وسيله، چاره، تدبير tactics تدابير جنگي، جنگ داني، رزم ارايي generalship سرتيپي، درجه سرتيپي، تدبيرجنگي policies رويه، خط مشي، سياست policy رويه، خط مشي، سياست address عنوان، نام و نشان، سرنامه tactfulness عنوان، نام و نشان، سرنامه prudence احتياط، حزم، دورانديشي