کارکن معنی انگلیسی laxative physic purgative purge واژههای انگلیسی با این معنی labouring کارکن، کارگر، دردکش dejectory کارکن، دافع hard-working سخت کارکن، زحمت کش، رنجبر physicky کارکن مانندمسهلي seidlitz powder سدليس :کارکن مليني که از دو گرد درست ميشود kathartic پاک کننده، کارکن، مسهل perfunctory از سر خود واکن، سرسري کارکن، بي مبالات practice makes perfect کار نيکو کردن از پر کردن است، کارکن تا استاد شوي helleborism معالجه ديوانگي ياخربق، داروي کارکن که ازخربق ميسازند physic پزشکي، طبابت، کارکن nostrums پزشکي، طبابت، کارکن evacuant خالي کننده، تخليه کننده، کارکن ipecac اپيکا، ريشه گياهي است درامريکا که ازآن داروي قي، آور يا کارکن درست ميکنند dose خوراک، خوراک دواياشربت، انگاره employee مستخدم، کارمند، کارگر fagger زحمت کش (ديگران)، جان کن، خرکار employe خدمتگزار، مستخدم، کارمند industrious ساعي، کوشنده، کوشش گر productive باراور، حاصل خيز، بارخيز