کامل کردن معنی انگلیسی accomplish complement complete finalize finish integrate perfect واژههای انگلیسی با این معنی double leg pick-up زير و عوض کردن دست و افت کامل حريف کشتي desegregation تمام کردن، کامل کردن، درست کردن integrate تمام کردن، کامل کردن، درست کردن integrative تمام کردن، کامل کردن، درست کردن complete تمام کردن، کامل کردن، انجام دادن thoroughpaced تمام کردن، کامل کردن، انجام دادن unexpurgated تمام کردن، کامل کردن، انجام دادن check up معاينه کردن، رسيدگي کامل کردن، آزمايش کردن consummate انجام دادن، تمام کردن، کامل کردن consummator انجام دادن، تمام کردن، کامل کردن redintegrate دوباره درست کردن، دوباره برقرار کردن، دوباره کامل کردن totalize جمع زدن، کلي کردن، يک کاسه کردن full پر، انباشته، کامل recind لغو کردن، لغو کامل درخواست