کشف کردن معنی انگلیسی descry detect dig discover originate strike think واژههای انگلیسی با این معنی pin point کشف کردن، پيدا کردن، تعيين محل کردن figure out کشف کردن، سنجيدن، معين کردن decrypt کشف رمز کردن، کشف رمز، کشف کردن پيام mine hunting کشف و خنثي کردن مين cryptanalyze نوشته رمزي را کشف کردن. civision رمز و کشف کردن علايم تلويزيوني، رمز کردن علايم تلويزيوني cipher device وسيله کشف کردن و کد کردن پيامها، دستگاه صفر زني، جعبه يا دستگاه رمز کردن access procedures روشهاي مربوط به کشف و خنثي کردن و تخريب، مواد منفجره يا بي اثر کردن مواد منفجره discover پيداکردن، کشف کردن، اشکارکردن decipher ازحالت رمزي دراوردن، کشف کردن، استخراج کردن decipherable ازحالت رمزي دراوردن، کشف کردن، استخراج کردن detect پيداکردن، کشف کردن، نمايان ساختن detectible پيداکردن، کشف کردن، نمايان ساختن teleprocessing دستگاه تايپ تلگرافي، تايپ کردن مکالمات تلگرافي به طور کشف find out دريافتن، پي بردن، کشف کردن espied ديدن، پيداکردن، کشف کردن espies ديدن، پيداکردن، کشف کردن espy ديدن، پيداکردن، کشف کردن red concept جدا کردن وسايل مخابراتي ارسال پيامهاي، طبقه بندي شده و رمز از وسايل ارسال، پيامهاي کشف hunter track مسير اکتشافي کشتي مين ياب يا مامور کشف، و خنثي کردن مين