کفش
معنی انگلیسی
footwear shoe
واژههای انگلیسی با این معنی
- shoe کفش، نعل، پاشنه
- tennis shoe کفش، تنيس، کفش کتاني.
- chaussure کفش، پاپوش
- lace بند کفش، بند پوتين، تور
- shoemaker کفش دوز، کفاش.، پينه دوز
- shoe leather چرم کفش، کفش
- boot lace بند کفش
- boot maile ميخ کفش
- shoe lace بند کفش
- shoe-lace بند کفش
- shoe-string بند کفش
- shoestring بند کفش.، سرمايه ي کم، مبلغ ناچيز
- espadrille کفش صندل، کفش دمپايي.
- sabot کفش چوبي، کمربند
- shoe polish واکس کفش
- shoelace بند کفش.
- ski کفش برفي
- slipsole کفي کفش.
- snowshoe کفش برفي
- solleret کفش زرهي
- swim fin کفش غواص
- gaiter زنگال کفش، پارچه سفيدي که روي کفش بسته مي شود، گتر پارچه اي
- golden shoe کفش طلايي، بهترين جايزه گلزن فصل اروپا
- shoepac کفش راحتي، کفش دم پايي.