گذراندن
معنی انگلیسی
lead traverse use
واژههای انگلیسی با این معنی
- token passing گذراندن نشانه
- belate ازموقع گذراندن، ديرکردن
- overwinter زمستان را گذراندن
- aestivate تابستان را گذراندن، تابستان را سربردن، تابستان را درحال سستي بسر بردن
- temporalize بدفع الوقت گذراندن، وقت گذراندن، مطابق مقتضيات وقت عمل کردن
- jauk بيهوده وقت گذراندن، ور رفتن.
- wear stripes دوره زنداني را گذراندن، زنداني بودن.
- lollygag وقت را به بطالت گذراندن، وقت تلف کردن، پلکيدن
- infltrate از سوراخهاي صافي گذراندن، صاف کردن، با تراوش گذراندن
- kill time کاري که براي وقت گذراندن بکنند، کار بيکاري، وقت گذراندن
- pase گذراندن ماهرانه گاو از کنار گاوباز با، حرکت شنل
- point after touchdown يک امتياز با گذراندن توپ بر فراز دروازه، با ضربه پا پس از کسب 6 امتياز با رسيدن، به پشت خط پايان (فوتبال آمريکايي)
- push ball بازي که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه، طرف مقابل بزورتنه و دست
- testamur گواهي نامه گذراندن امتحانات (اصطلاح دانشگاهها)
- overpass گذشتن از، گذراندن، تجاوز کردن
- filrate از صافي گذشتن، از صافي گذراندن.
- laze تنبلي کردن، به تنبلي گذراندن
- piddle کار بيهوده کردن، بيهوده وقت گذراندن، جيش کردن
- dillydally اتلاف وقت کردن، بيهوده وقت گذراندن.
- twiddle (شست خود را) از بيکاري گرداندن، بيهوده (وقت) گذراندن
- hawse ان قسمت ازدماغه کشتي که سوراخهايي براي، گذراندن سيم وطناب دار
- peddle دوره گردي کردن، وقت خود را بيهوده گذراندن، خرده فروختن
- spend خرج کردن، مايه گذاشتن، گذراندن
- throughput capacity ظرفيت عبور دهي کالا، ظرفيت تخليه و عبوردهي بارانداز يا اسکله، ظرفيت گذراندن کالا