گرد کردن
معنی انگلیسی
ball circularize round
واژههای انگلیسی با این معنی
- agglomerate گرد کردن، گرد آوردن، انباشتن
- ro round off گرد کردن، صاف کردن، از تيزي درآوردن
- nebulization گرد کردن، (يا شدن) تبديل به ذرات کردن (ياشدن)
- nebulize گرد کردن، (يا شدن) تبديل به ذرات کردن (ياشدن)
- round off گرد کردن، گرد کردن برشي.
- rounding گرد کردن.
- face about عقب گرد کردن، عقب گرد، فرمان عقب گرد
- money maker پول گرد کردن
- round off error خطاي گرد کردن
- rounding error خطاي گرد کردن
- roud off error خطاي گرد کردن.
- round down گرد کردن کاهشي
- round up گرد کردن افزايشي.
- compile گرد آوردن - تاليف کردن
- labialize با لب تلفظ کردن گرد کردن
- mercantilism بازرگاني از لحاظ گرد کردن پول، روح بازرگاني
- pulverizator اسباب جهت ساييدن يا گرد کردن چيزي، عطرپاش
- jeweller's putty گرد قلع و سرب که براي پاک کردن شيشه و فلز، بکار مي برند
- putty powder گرد قلع و سرب که براي پاک کردن شيشه و فلز، بکار مي برند
- counter march تغيير جهت نيروي نظامي، عقب گرد، عقب گرد کردن
- beading machine ماشين روکوب، ابزار مخصوص ساختن فلانژ، دستگاه ويژه گرد کردن لبه ورقها
- tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي
- ruffe يقه گرد و حلقوي چين دار مردان و زنان قرون، 16 و 17 ميلادي، غرور
- whisk گرد گير، مگس ران، تکان تند