گردشی معنی انگلیسی circulatory revolutionary rotatory واژههای انگلیسی با این معنی rotatory گردشي، چرخشي، گرداننده ambulatories گردشي، مناسب گردش، گردنده ambulatory گردشي، مناسب گردش، گردنده circulatory گردشي، وابسته بگردش خون، مربوط يه دوران خون peristrephic گردشي، چرخشي، گرداننده cyclic گردشي، چرخي، دوري cyclically گردشي، چرخي، دوري cyclical گردشي، چرخي، دوري circulating storage انباره گردشي. rotary drill گمانه زن گردشي، مته circulation oiling روغنکاري گردشي flood-oiling روغنکاري گردشي flowchart symbol نماد نمودار گردشي immovable feast جشن يا عيدبي گردشي oil circulating lubrication روغنکاري نوع گردشي force-feed circulation oiling روغنکاري گردشي تحت فشار flowchart روندنما، نمودار گردشي، روندنمايي program flowchart روند نماي برنامه، نمودار گردش کار برنامه، نمودار گردشي برنامه