گسیخته معنی انگلیسی disjointed inconsequent واژههای انگلیسی با این معنی interrupted گسيخته، بريده، مقطوع broken home خانواده گسيخته broken marriage زناشويي گسيخته dionysian وحشي ولگام گسيخته، وحشي و شهواني، شهواني و ديوانه وار libertine (آدم) هرزه (آدم) افسار گسيخته، کسي که داراي فکر آزاد است piecer درنخ ريسي کسيکه کارش بهم پيوستن نخ هاي، گسيخته است gonzo عجيب و غريب، افسار گسيخته، زياده رو Lothario آدم هرزه، افسار گسيخته love alce (آدم) هرزه، ژدم افسار گسيخته، آدم فاسد Dionysiac وابسته به ديونيزوس و جشنواره هاي او، وحشي و لگام گسيخته، وحشي و شهواني discontinuous ناپيوسته، بريده، گسيخته unbitted بي مهار، بدون دهانه، افسار گسيخته unbridle برداشتن، ول کردن، لگام گسيخته کردن eyestrings (تش.)، ضمائم چشمي که سابقا معتقد بودند هنگام، کوري ومرگ از هم گسيخته مي گردد. inconsequent فاقد ارتباط منطقي، غير منطقي، ول inconsecutive فاقد ارتباط منطقي، غير منطقي، ول