گمراه معنی انگلیسی aberrant afield astray depraved deviant errant perverse perverted واژههای انگلیسی با این معنی astray گمراه، سرگردان، منحرف bevild گمراه، افسون، گيج self deluded گمراه، مشتبه . aberrant گمراه، منحرف، بيراه misguidance گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن misguide گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن misguidedly گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن seduction گمراه سازي، گول زني، فريفتگي mislead گمراه کردن، بغلط انداختن misled گمراه کردن، غلطانداز lead astray گمراه کردن seducer گمراه کننده . sophisticate جا زدن، گمراه کردن، تحريف کردن pervertible ازراه در رو، گمراه شدني، کج راه کردني misinform خبر نادرست دادن به، گمراه کردن misinformant خبر نادرست دادن به، گمراه کردن perversive کج راه کننده، گمراه کننده، منحرف سازنده delusive فريبنده، گمراه کننده، موهوم seductive فريبنده، گمراه کننده friars lantern روشنايي شبانه بر روي باطلاق، چيز گمراه کننده، نور کاذب. perverted کژراه، منحرف، گمراه bevildered گيچ شد، افسون شد، گمراه شد err خطاکردن، دراشتباه بودن، گمراه شدن misdirect راهنمايي غلط کردن، غلط عنوان کردن، گمراه کردن