گوشت
معنی انگلیسی
meat
واژههای انگلیسی با این معنی
- flesh گوشت، مغز، بشره
- brawn گوشت، ماهيچه، قرمه
- powerfulness گوشت، ماهيچه، قرمه
- flesh and blood گوشت، خون، خويشاوند
- meatless بي گوشت، بدون غذا، هنگام پرهيز از گوشت
- neoplasia گوشت نو، نو بافت
- proud flesh گوشت نو
- ham گوشت ران، ران خوک که نمک زده وخشک کرده باشند، پشت زانو
- horseflesh گوشت اسب، خانواده اسب (بطور کلي)، (گ.ش.) درخت تنومند حساسه .
- beef گوشت گاو، ماهيچه ياقوه بازو، گاو
- pancreas خوش گوشت، لوزالمعده
- venison گوشت آهو، گوشت گوزن
- sarcomere گوشت پار، سارکومر
- gigot گوشت ران، ژيگو
- blowfly مگس گوشت
- leal meat گوشت لخم
- meat fly مگس گوشت
- pork گوشت خوک
- meatman گوشت فروش، قصاب، خونريز
- carnification گوشت سازي، تبديل بگوشت، تلحم
- green meat گوشت کهنه، سبزي، گياه خوراکي
- butcher گوشت فروش، قصاب، آدم خونريز
- killcalf گوشت فروش، قصاب، خونريز
- carnosity گوشت زياد، خاصيت گوشتي