یادگار معنی انگلیسی fetish hangover heritage keepsake memento relic remembrance reminiscences واژههای انگلیسی با این معنی trophies يادگار، پيروزي، نشان ظفر trophy يادگار، پيروزي، نشان ظفر keepsake يادگار، يادگاري، باب باب يادگاري souvenir يادگار، يادگاري، سوغات monumentalize يادگار ساختن، ماندگار ساختن fetishistic يادگار پرستانه memorial برسم يادگار نگاه داشتن، يادآوري کردن، يادداشت يا دادخواست فرستادن memorialize برسم يادگار نگاه داشتن، يادآوري کردن، يادداشت يا دادخواست فرستادن memento يادگاري، يادگار، نشاني monumental يادگاري، درخور، يادگار relic اثر، باقي مانده، چيزيکه از مقدسان بطور يادگار مانده باشد hangover باقيمانده، اثر، يادبود memories حافظه، ذهن، هوش memory حافظه، ذهن، هوش remembrance ياداوري، تذکر، ذکر