یک دست
معنی انگلیسی
single-handed
واژههای انگلیسی با این معنی
- one handed يک دست، يک نفره، تنها انجام شده
- one-handed يک دست
- fireman's carry يک دست و يک پا (کشتي)
- one-hand گرفتن توپ با يک دست (کريکت)
- monkey hang آويزان شدن ژيمناست با يک دست
- baseball pass پاس با يک دست از کنار گوش در بسکتبال، نوعي پرتاب توپ
- coffee grinder حرکت دوراني يک پاي ژيمناست با دو دست، روي زمين
- double leg زير دو خم با عوض کردن دست با مايه يک پا، رو کار، زير دو خم خورجين تکان (کشتي)
- multiplying reel قرقره ماهيگيري که با يک حرکت دست چندبار، مي چرخد
- layup انداختن توپ در حلقه از نزديک و با يک دست
- authoritarian طرفدار تمرکز قدرت در دست يکنفر يا يک هيئت، طرفدار استبداد.
- singleton ورق تک، ورقي که فقط در دست يک نفر است، تک
- dinnerware چينيآلات، ظرفهاي خوراکخوري، کاسه بشقاب
- head crash برخورد فيزيکي نوک خواندن / نوشتن با سطح، ديسک، برخورد نوک خواندن و نوشتن با سطح ضبط
- fount چشمه، منبع، مخزن
- LCR [کنترل زوايد طولي]، سرنام عبارت " "longitudinal redundancy check (به، مفهوم کنترل زوائد طولي)
- CMY حروف اختصاري cyan-magenta-yellow (فيروزه اي ـ، ارغواني ـ زرد) و يک مدل اختلاط رنگهاست که در بسياري، از سيستمهاي چاپي مورد استفاده قرار ميگيرد. CMY از
- gainer به دست آورنده، برنده، سود برنده
- totaliarian state دولت توتاليتر، دولتي که در آن يک نفر يا يک هيات حاکمه، اختيار و تصدي همه امور را در دست دارند
- turnover دست بدست شدن، جابجا شدن، تعداد دفعاتي
- master slave manipulator يک شانه، بازو و دست خودکار که به وسيله، اپراتور از فاصله دوري هدايت مي شود
- team دسته، دو يا چند اسب يا گاو که باهم بسته باشند، دست
- jargon سخن دست و پا شکسته، سخن بي معني، اصطلا حات مخصوص يک صنف
- automatize خودکار کردن، کسي را بي اراده الت دست کردن، خودکار کردن يک وسيله دستي