یک پارچه
معنی انگلیسی
all
واژههای انگلیسی با این معنی
- monolithic يک پارچه .
- solidungular يک پارچه سم، تک سم، وابسته به تيره اسب
- piece part قطعه يک پارچه، قطعه سر هم و جدا نشدني
- indiscretely بطور يک پارچه، بطور بهم پيوسته
- teddy زير پوش يک پارچه
- integrated aircraft هواپيماي يک پارچه
- monolith ستون سنگي يک پارچه
- monadelphous داراي ميله هاي يک پارچه، داراي نافه يک پارچه
- flush decker پل هوايي يک پارچه (دريايي)
- dolmen ساختماني که داراي چند ستون يک پارچه، سنگي است.
- en bloc دريک بلوک، يک پارچه، دربست
- soliped تک سم، يک پارچه سم، جانورتک سم
- bulk cargo بار قوال، بار يک پارچه، بار حجيم
- pole mast دکل يک تيکه، ديرک يک پارچه
- ice crete بتون مسلح، بتون يک پارچه يا پيش ساخته، بتون فشرده
- consolidant سخت کننده، محکم کننده، يک پارچه کننده
- entire تمام، کامل، دست نخورده
- undamaged تمام، کامل، دست نخورده
- unimpaired تمام، کامل، دست نخورده
- uninjured تمام، کامل، دست نخورده
- unmarred تمام، کامل، دست نخورده
- indiscrete بهم پيوسته، نامجزا، غير مجزا
- solidified جامد کردن يا شدن، سفت کردن يا شدن، سخت کردن يا شدن
- solidifies جامد کردن يا شدن، سفت کردن يا شدن، سخت کردن يا شدن