یک کاسه معنی انگلیسی incorporated واژههای انگلیسی با این معنی global يک کاسه، يک قلم، يکجا globalize يک کاسه، يک قلم، يکجا consolidated debt بدهي يک کاسه شده lump sum يکجا، يک کاسه، يک قلم incorporated همبسته، همبند شده، يک کاسه totalize جمع زدن، کلي کردن، يک کاسه کردن exchanged stabilization fund صندوق تثبيت ارز، مقصود تاسيسي است در آن پول خارجي و، داخلي يک کاسه مي شود و به اين وسيله consolidate سخت کردن، سفت کردن، بهم پيوستن consolidator سخت کردن، سفت کردن، بهم پيوستن orbicular مستدير، کروي، تمام dinnerware چينيآلات، ظرفهاي خوراکخوري، کاسه بشقاب monosepalous داراي يک کاس برگ، تک کاسه اي