acquiesc معنی فارسی راضي، موافق، سکوت کردن به موجب رضايت واژههای دیگر با معنی «راضي» acquiescent راضي، تسليم شونده، ساکت fain راضي، خشنود، ناچار consentient راضي، موافق instansigent راضي نشو، سخت گير در سياست، ناموافق satisfier راضي کردن، خوشنود کردن، پسند امدن satisfies راضي کردن، خوشنود کردن، پسند امدن satisfy راضي کردن، خوشنود کردن، پسند امدن satisfyingly راضي کردن، خوشنود کردن، پسند امدن satisfiable راضي کردني، راضي شو، متقاعد شدني overweening از خود راضي، خود بين، مغرور