دیکشنری فارسی

satisfyingly

UKsætisfjiŋliː

معنی فارسی

راضي کردن خوشنود کردن پسند امدن متقاعد کردن قانع کردن

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a gratifying manner “the performance was at a gratifyingly high level” “Derived from adjective: gratifying (for: gratifyingly)”

واژه‌های دیگر با معنی «راضي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن