satisfier معنی فارسی راضي کردن خوشنود کردن پسند امدن متقاعد کردن قانع کردن واژههای دیگر با معنی «راضي کردن» satisfies راضي کردن، خوشنود کردن، پسند امدن satisfy راضي کردن، خوشنود کردن، پسند امدن satisfyingly راضي کردن، خوشنود کردن، پسند امدن buy over با رشوه راضي کردن tickle غلغلک دادن، راضي کردن، سرگرم کردن please خوشنود کردن، راضي کردن، ممنون کردن pleasured خوشنود کردن، راضي کردن، ممنون کردن sate سير کردن، راضي کردن، فرو نشاندن satiate سير کردن، بي نياز کردن، راضي کردن gratified لذت دادن (به)، خوشي دادن (به)، خوش ساختن