alway معنی فارسی هميشه پيوسته همه وقت. معنی کامل و مثالها /ôl´wā/adv.● (قدیمی) always واژههای دیگر با معنی «هميشه» ever هميشه، همواره، همه وقت ay هميشه، ابد، براي هميشه perpetually هميشه، دائما، بطور ابدي eer هميشه، همواره، همه وقت everywhen هميشه، پيوسته، همه وقت semper هميشه، تاابد evermore هميشه toujours هميشه sempre هميشه . everblooming هميشه بهار، هميشه شکوفا.