sempre معنی فارسی هميشه . معنی کامل و مثالها /sem´prā´/adv.● (دستور نواختن موسیقی) بی تغییر، بیدگرگونی واژههای دیگر با معنی «هميشه .» ever هميشه، همواره، همه وقت ay هميشه، ابد، براي هميشه perpetually هميشه، دائما، بطور ابدي alway هميشه، پيوسته، همه وقت. eer هميشه، همواره، همه وقت everywhen هميشه، پيوسته، همه وقت semper هميشه، تاابد evermore هميشه toujours هميشه everblooming هميشه بهار، هميشه شکوفا.