دیکشنری فارسی

appendant

UKəpendənt

معنی فارسی

وابسته پيوسته ضميمه شخص تابع

مترادف‌ها

adjective
Annexed, attached, hanging, concomitant, attendant.

واژه‌های دیگر با معنی «وابسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن