دیکشنری فارسی

appendant

UKəpendənt

معنی فارسی

وابسته پيوسته ضميمه شخص تابع

تعریف انگلیسی

adjective
  1. affixed as an appendage

مترادف‌ها

adjective
Annexed, attached, hanging, concomitant, attendant.

واژه‌های دیگر با معنی «وابسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن