دیکشنری فارسی

sib

USsıb

معنی فارسی

وابسته همانند همجنس

معنی کامل و مثال‌ها

/sib/n., adj.

خویشاوند، همخون

برادر، خواهر

(مردم شناسی) تیره، خاندان

(جانور شناسی) همزاده، از یک پدر و مادر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person's brother or sister
  2. one related by blood or origin; especially on sharing an ancestor with another

واژه‌های دیگر با معنی «وابسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن