دیکشنری فارسی

germane

UKdʒəmein USdʒə'meın

معنی فارسی

وابسته مربوط منسوب

معنی کامل و مثال‌ها

/gǝr mān´/adj.

مربوط، وابسته، مناسب، درخور

what you say is not germane to the question

آنچه شما می‌گویید ربطی به موضوع ندارد.

(مهجور) قوم و خویش، منسوب، هم خون، خویشاوند

مترادف‌ها

adjective
1. Related, akin, allied, cognate.
2. Relevant, pertinent, apposite, appropriate, suitable, fitting, to the purpose, to the point.

واژه‌های دیگر با معنی «وابسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن