dependently UKdipendentliː معنی فارسی وابسته تابع نان خور واژههای دیگر با معنی «وابسته» pertinent وابسته، مربوط، درخور hanger on وابسته، متکي بر، انگل akin وابسته، منسوب، مانند appendant وابسته، پيوسته، ضميمه appurtenant وابسته، متعلق، (در جمع) متعلقات dependant وابسته، تابع، نان خور sib وابسته، همانند، همجنس germane وابسته، مربوط، منسوب pertaining وابسته، مربوط، راجع proconsular وابسته، نايب کنسولي