betry معنی فارسی گيرانداختن لو دادن تسليم کردن واژههای دیگر با معنی «گيرانداختن» betray گيرانداختن، لودادن، خيانت کردن به entangle گرفتارکردن، گيرانداختن، پيچيده کردن circumvent باحيله پيش دستي کردن بر، گول زدن، گيرانداختن circumventive باحيله پيش دستي کردن بر، گول زدن، گيرانداختن