دیکشنری فارسی

blackly

UKblækliː

معنی فارسی

سياه تيره سياه شده چرک دوده سياه کردن زشت سوگواري

معنی کامل و مثال‌ها

/blak´lē/adv.

● بااندوه، به طور غمگین، با سیه روزی

● با خشم، از روی تهدید، سیه دلانه

واژه‌های دیگر با معنی «سياه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن