both....and معنی فارسی هم 0000 هم واژههای دیگر با معنی «هم 0000 هم» together با هم، با يکديگر، بهم floor length هم کف، اندازه کف، رسيده بکف. ne.... ne نه هم، نايظر يا نيظر intoto با هم، کاملا، تماما. fellow traveler هم سفر، کسي که عضو حزبي نيست ودر فعاليت هاي، ان شرکت نميکند ولي از ان جانبداري مينمايد. assonant هم صدا، شبيه درصدا، مشابه يا متجانس (درصدا) seried تنگ هم، بهم چسبيده، بهم فشرده parcener هم ارث، شريک ارث، شريک conterminous هم مرز، هم حد، مجاور sympathizer هم فکر، موافق، همدرد