دیکشنری فارسی

burry

US'bə:rı

معنی فارسی

خاردار، خشن.

پر از خاشه و تيغ

ریشه و کاربرد

Adjective

Covered with or containing burrs.

ریشه

From 'burr' + '-y'. First known use in the 14th century.

مثال

  • The fabric is burry.
  • The dog's fur is burry.
  • The burry texture of the fabric is uncomfortable.

ترکیب‌های رایج

Burry texture Burry surface Burry seeds

واژه‌های دیگر با معنی «خاردار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن