carryaway معنی فارسی ربودن واژههای دیگر با معنی «ربودن» ravish ربودن، در ربودن، بزورزناکردن با abducted ربودن، گريزاندن از کسان و خويشاوندان، از جاي خود بيرون کردن abducting ربودن، گريزاندن از کسان و خويشاوندان، از جاي خود بيرون کردن abducts ربودن، گريزاندن از کسان و خويشاوندان، از جاي خود بيرون کردن seize ربودن، قاپيدن، ضبط کردن grab ربودن، قاپيدن، گرفتن snatch ربودن، قاپيدن، بردن glom ربودن، برداشتن، نگريستن. plundrage ربودن، غارت کردن کالا از عرشه کشتي gain over ربودن، با خود همراهي کردن