دیکشنری فارسی

chew

UKtʃuː UStʃu:

معنی فارسی

جويدن چاييدن انديشه کردن در انديشه کردن نوشخوار

معنی کامل و مثال‌ها

/chōō/vt., vi., n.

جویدن، خاییدن، خایش، خایستن

teeth are for chewing

دندان برای جویدن است.

chew well before swallowing!

(غذا را) پیش از فرو دادن خوب بجو!

to chew gum

سقز (آدامس) جویدن

he kept chewing at his moustache

مرتبا سبیل خود را می‌جوید.

some animals chew holes in wood

بعضی از حیوانات با جویدن چوب در آن سوراخ ایجاد می‌کنند.

(معمولا با on و over) اندیشیدن، مداقه کردن، (با دقت) بررسی کردن، مورد ملاحظه قرار دادن، مورد بحث کامل قرار دادن

Manoochehr, what problem are you chewing on these days?

منوچهر، این روزها به چه مسئله‌ای می‌اندیشی‌؟

(خودمانی - معمولا با out) سرزنش کردن، (شدیدا) بازخواست کردن

he got chewed out for being late

به خاطر دیر آمدن مورد موآخذه قرار گرفت.

(عامیانه) تنباکو جویدن، یک قطعه تنباکوی جویدنی، هرچیز جویدنی

* bite off more than one can chew

بیش از توانایی خود کار به عهده گرفتن، پا از گلیم خود درازتر کردن

* chew the rag (or fat)

(خودمانی) گپ زدن، دوستانه حرف زدن

* chew the scenery

(عامیانه - در مورد ایفای نقش در فیلم و تئاتر و غیره) بیش از حد آب و تاب دادن، زیاده روی کردن

* chew up

کاملا جویدن

ریشه و کاربرد

ریشه

Old English cēowan, of Germanic origin; related to Dutch kauwen and German kauen.

مثال

  • He was chewing his food slowly.
  • She gave the dog a bone to chew.
  • I like to chew gum while I study.

ترکیب‌های رایج

Chew food Chew gum Chew the cud Chew slowly

تعریف انگلیسی

verb
  1. a wad of something chewable as tobacco
  2. biting and grinding food in your mouth so it becomes soft enough to swallow “He jawed his bubble gum” “Chew your food and don't swallow it!” “The cows were masticating the grass” “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active, verb neuter
1. Masticate, manducate, munch.
2. Champ, bite, gnaw.
3. Meditate, ruminate, muse on, reflect upon, chew the cud upon.

واژه‌های دیگر با معنی «جويدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن