clueing معنی فارسی سر رشته اثر نشان سراغ واژههای دیگر با معنی «سر رشته» clue سر رشته، اثر، نشان gormand صاحب سر رشته خوراک، ادم خوب خورياخوش خوراک، پرخور QM مخفف: سر رشته داري gastronomy سر رشته خوراک خوردن، علم خوب خوردن، شکم پرستي gourmand صاحب سر رشته درخوراک، پرخور، (ادم) خوب خورياخوش خوراک gastronome صاحب سر رشته درخوراک، خوراک شناس، خوب چيزخور gastrologist صاحب سر رشته درپختن وخوردن clew گلوله نخ، سر رشته، رهنما inexpert ناشي، بي سر رشته، بي تخصص gastronomist متخصص خوب خوردن، صاحب سر رشته درخوراک (خوردن)