corruptibleness معنی فارسی تباه فاسد فاسد شده معيوب خراب (شده ) رشوه خوار واژههای دیگر با معنی «تباه» corrupt تباه، فاسد، فاسد شده spoilt تباه، ضايع، فاسد depraved تباه، فاسد vitiation تباه سازي، معيوب سازي، تفساد viciousness تباه کاري، تباهي، شرارت corruptible تباه شدني، فاسد شدني، رشوه خوار deprave تباه کردن، فاسدکردن، بداخلاق کردن impieties تباه کاري، شرارت، وظيفه ناشناسي impiety تباه کاري، شرارت، وظيفه ناشناسي impiousness تباه کاري، شرارت، وظيفه ناشناسي