crispation
معنی فارسی
پيچ موج حالت موجي جمع شدگي
معنی کامل و مثالها
/kris pā´shǝn/n.
● فر خوردگی، جعد، چین و شکن، پیچ و تاب
● جهش خفیف پوست یا عضله، تکان (غیرارادی) عضله
پيچ موج حالت موجي جمع شدگي
/kris pā´shǝn/n.
● فر خوردگی، جعد، چین و شکن، پیچ و تاب
● جهش خفیف پوست یا عضله، تکان (غیرارادی) عضله
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن