دیکشنری فارسی

crispation

معنی فارسی

پيچ موج حالت موجي جمع شدگي

معنی کامل و مثال‌ها

/kris pā´shǝn/n.

فر خوردگی، جعد، چین و شکن، پیچ و تاب

جهش خفیف پوست یا عضله، تکان (غیرارادی) عضله

واژه‌های دیگر با معنی «پيچ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن