دیکشنری فارسی

dactyl

معنی فارسی

انگشت ، وتدي که بدين گونه باشد (ن ن)

معنی کامل و مثال‌ها

/dak´til/n.

● (وزن شعر در یونان و روم) یگان شعر مرکب از یک هجای بلند و سپس دو هجای کوتاه

● (شعر انگلیسی) یگان شعری مرکب از یک هجای موکد و دو هجای غیر موکد (مثلا : واژه‌ی Washington یا عبارت take her up tenderly)

● (جانورشناسی) انگشت، شست

تعریف انگلیسی

noun
  1. a metrical unit with stressed-unstressed-unstressed syllables
  2. a finger or toe in human beings or corresponding body part in other vertebrates

واژه‌های دیگر با معنی «انگشت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن