dactyl
معنی فارسی
انگشت ، وتدي که بدين گونه باشد (ن ن)
معنی کامل و مثالها
/dak´til/n.
● (وزن شعر در یونان و روم) یگان شعر مرکب از یک هجای بلند و سپس دو هجای کوتاه
● (شعر انگلیسی) یگان شعری مرکب از یک هجای موکد و دو هجای غیر موکد (مثلا : واژهی Washington یا عبارت take her up tenderly)
● (جانورشناسی) انگشت، شست
تعریف انگلیسی
noun
- a metrical unit with stressed-unstressed-unstressed syllables
- a finger or toe in human beings or corresponding body part in other vertebrates