debarks UKdiːbɑːks معنی فارسی پياده کردن ازکشتي دراورذن واژههای دیگر با معنی «پياده کردن» disembark پياده کردن، برکنارنهادن، پياده شدن debark پياده کردن، ازکشتي دراورذن unset پياده کردن، از نگين دراوردن take down پياده کردن، خراب کردن. pedestrianize پياده روي کردن disassembly پياده کردن موتور، عکس عمل مونتاژ، تجريه قطعات dosmount command فرمان پياده کردن. beach gear وسايل پياده کردن بار، وسايل تخليه کشتي، تجهيزات اسکله overhaul براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن shakeup براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن