declogging معنی فارسی گشودن واژههای دیگر با معنی «گشودن» unknit گشودن، باز کردن گره، وابافتن unbolt گشودن، باز کردن . undoing عمل گشودن، باز کردن، وا کردن auspicate به مبارکي افتتاح کردن يا گشودن untie باز کردن، گشودن، حل کردن untying باز کردن، گشودن، حل کردن unlace بند کفش و غيره را باز کردن، گشودن.، توري جامه را جدا کردن يا در آوردن untwine از هم باز کردن، گشودن. unlash باز کردن، طناب گشودن inaugurate ايين گشايش، بجا اوردن، گشودن