deeded US'di:dəd معنی فارسی کردار کار رفتار دستاويز واژههای دیگر با معنی «کردار» action کردار، کار، عمل act کردار، عمل، کار actability کردار، عمل، کار actable کردار، عمل، کار deed کردار، کار، رفتار economic behaviour کردار اقتصادي، رفتار اقتصادي conative کردار انگيزانه، وابسته به ميل و رغبت، کوششنما iniquitous deeds کردار زشت يا شريرانه amnestic apraxia کردار پريشي ياد زدايشي karma (دردين بودا) حاصل کردار....مي کند، سرنوشت، تقديري که نتيجه کرداراست