deferment
UKdifəːmənt
USdı'fə:mənt
معنی فارسی
تعويق تاخير.
معنی کامل و مثالها
/dē fu_r´mǝnt, di-/n.
● تاخیر، تعویق، دیرکرد، پسافکنی، (نظام) معافیت موقت
he received his military deferment
او معافیت موقت از خدمت نظام را دریافت کرد.
تعریف انگلیسی
noun
- act of putting off to a future time