دیکشنری فارسی

deferment

UKdifəːmənt USdı'fə:mənt

معنی فارسی

تعويق تاخير.

معنی کامل و مثال‌ها

/dē fu_r´mǝnt, di-/n.

● تاخیر، تعویق، دیرکرد، پس‌افکنی، (نظام) معافیت موقت

he received his military deferment

او معافیت موقت از خدمت نظام را دریافت کرد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. act of putting off to a future time

واژه‌های دیگر با معنی «تعويق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن