deftest معنی فارسی زيردست کاردان استادانه ماهرانه ماهر واژههای دیگر با معنی «زيردست» deft زيردست، کاردان، استادانه underling شخص زيردست ياپست cut-under ضربه زيردست (شمشيربازي) feudatories تابع شرايط تيول، زيردست، تيول دار feudatory تابع شرايط تيول، زيردست، تيول دار subactivity قسمت جزء، يکان زيردست يک قسمت يا يکان يا موسسه