دیکشنری فارسی

denizen

UKdenizn US(noun) ['denəzən

معنی فارسی

ساکن ، مقيم ،

بيگانه اي که حقوق بوميان وشهرنشينان

باوداده شده

معنی کامل و مثال‌ها

/den´ǝ zǝn/n., vt.

ساکن، مقیم، نشیمند، باشنده، اهل (خانه یا محل یا شهر)

the denizens of the village

ساکنان دهکده

رفت و آمد کننده (به جای بخصوصی)

the denizens of out-of town theaters

مشتریان تئاترهای بیرون شهر

(انگلیس) بیگانه‌ای که به او حق شهروندی داده شده باشد، نوشهروند

(انگلیس) تبعه کردن، نوشهروند کردن

(گیاه یا جانور یا واژه‌ی بیگانه که در سرزمین دیگری جایگیر شده باشد) نونشین، نونشیمند

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person who inhabits a particular place
  2. a plant or animal naturalized in a region “denizens of field and forest” “denizens of the deep”

مترادف‌ها

noun
1. (Eng. law.) Naturalized citizen, adopted citizen.
2. Inhabitant, dweller, resident.

واژه‌های دیگر با معنی «ساکن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن