دیکشنری فارسی

departed

UKdipɑːtid USdı'pɑ:təd

معنی فارسی

رفته گذشته مرده درگذشته مرحوم

معنی کامل و مثال‌ها

/-id/adj.

رفته، عزیمت کرده، رهسپار (شده)

گذشته، طی شده

مرده، مرحوم، متوفی

* the departed

مرده، مردگان، رفتگان

تعریف انگلیسی

adjective
  1. dead “he is deceased” “our dear departed friend”
  2. well in the past; former “bygone days” “dreams of foregone times” “sweet memories of gone summers” “relics of a departed era”

واژه‌های دیگر با معنی «رفته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن