دیکشنری فارسی

gone

UKgɔn USgɔn

معنی فارسی

رفته ازدست رفته گم شده گذشته بي اميد

معنی کامل و مثال‌ها

/gôn, gän/vi., vt., adj.

● (اسم مفعول فعل go)

● رفته، عزیمت کرده

● خراب، مخروبه

● از دست رفته، گمشده، مفقود

● مرحوم، مرده

● رنگ رفته، ضعیف، مصرف شده

the tea is gone

چای تمام شده است.

● گذشته

many years have gone by

سال‌های زیادی سپری شده است.

● شیفته

he is really gone on that woman

او واقعا شیفته‌ی آن زن شده است.

● آبستن

she is five months gone

آن زن پنج ماهه آبستن است.

* far gone

نیم مرده

* gone on

عاشق

تعریف انگلیسی

adjective
  1. destroyed or killed “we are gone geese”
  2. dead “he is deceased” “our dear departed friend”
  3. well in the past; former “bygone days” “dreams of foregone times” “sweet memories of gone summers” “relics of a departed era”
  4. no longer retained “gone with the wind”

واژه‌های دیگر با معنی «رفته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن