depicture معنی فارسی نمايش دادن مجسم کردن نقش کردن. واژههای دیگر با معنی «نمايش دادن» display نمايش دادن، نشان دادن، ابرازکردن misrepresent بد نمايش دادن، بد جلوه دادن، مشتبه کردن showboating نمايش دادن مهارت cursor tracking حرکت دادن مکان نما روي يک صفحه نمايش represent نشان، نمايش دادن، نمودن representability نشان، نمايش دادن، نمودن exhibit نشان دادن، نمايش دادن، ارائه دادن emblazon بانشانهاي نجابت خانوادگي اراستن، نمايش دادن depict کشيدن، نمايش دادن، نقش کردن miscolour مشتبه کردن، بد نمايش دادن