despousation معنی فارسی نامزدي واژههای دیگر با معنی «نامزدي» handfasting نامزدي، قرار ازدواج، ازدواج غير رسمي يا موقت trothplight نامزدي، نامزد شدن، نامزد کردن. betrothal نامزدي، نامزدکردن betrothment نامزدي، نامزدکردن candidacy نامزدي، داوطلبي bethrothal نامزدي candidature نامزدي handfast پيمان عروسي، دست نامزدي bespoke سفارشي، قراردادي، نامزدي precontract قرارداد قبلي، قرار ازدواج، قرارداد نامزدي