devolving UKdivɔlviŋ معنی فارسی واگذاردن محول کردن سپردن واژههای دیگر با معنی «واگذاردن» abandoning واگذاردن، ترک کردن، رها کردن abandons واگذاردن، ترک کردن، رها کردن devolve واگذاردن، محول کردن، سپردن alienate بديگري واگذاردن، انتقال دادن، بيزارکردن indulge جلو گيري نکردن از، ازاد گذاردن، بحال خود واگذاردن give over دست کشيدن از، ترک کردن، واگذار کردن betake بخشيدن، عطاء کردن، صرفنظر کردن quit واگذارکردن، ترک کردن، بيرون رفتن از