دیکشنری فارسی

dilapidated

UKdilæpideitid USdə'læpə'deıtıd

معنی فارسی

خراب پاره مندرس

معنی کامل و مثال‌ها

/-id/adj.

● درب و داغون، شکسته پکسته، مخروبه، ویران، آوار، خرابه، زهوار در رفته، قراضه، کلنگی، فکسنی

a dilapidated caravanseray

کاروانسرای ویران

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in deplorable condition “a street of bedraggled tenements” “a broken-down fence” “a ramshackle old pier” “a tumble-down shack”

مترادف‌ها

adjective
Decayed, ruined, wasted, in ruins.

واژه‌های دیگر با معنی «خراب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن