dilapidated
UKdilæpideitid
USdə'læpə'deıtıd
معنی فارسی
خراب پاره مندرس
معنی کامل و مثالها
/-id/adj.
● درب و داغون، شکسته پکسته، مخروبه، ویران، آوار، خرابه، زهوار در رفته، قراضه، کلنگی، فکسنی
a dilapidated caravanseray
کاروانسرای ویران
مترادفها
adjective
Decayed, ruined, wasted, in ruins.