دیکشنری فارسی

disadvantage

UKdisədvɑːntidʒ US'dısəd'væntıdʒ

معنی فارسی

زيان بيفايدگي مانع (پيشرفت ياکاميابي)

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´ǝd vant´ij/n.,vt.

کمداشت، نابرتری، وضع نامساعد، نقطه‌ی ضعف، کاستی

this house has two major disadvantages

این خانه دو عیب بزرگ دارد.

this book's disadvantage is that it is written in a boring style

نقطه ضعف این کتاب این است که به سبک خسته کننده‌ای نوشته شده است.

صدمه (به شهرت یا اعتبار و غیره)، آسیب، گزند

they spread reports to the disadvantage of the candidate

آنان شایعاتی را پراکنده می‌کنند که به ضرر نامزد انتخاباتی است.

* at a disadvantage

(نسبت به دیگری) در وضع نابرابر قرار داشتن

مترادف‌ها

noun
1. Unfavorableness, disadvantageousness, inconvenience.
2. Injury, loss, damage, detriment, disservice, prejudice, hurt, drawback, harm.

واژه‌های دیگر با معنی «زيان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن