دیکشنری فارسی

disarticulate

معنی فارسی

سواکردن ازهم جداکردن بنداربند (چيزي) جداکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´är tik´ yōō lāt´,dis´-/vt.,

● (بند به بند یا مفصل به مفصل) از هم باز کردن، وابندیدن، منفصل کردن، (ازهم) جدا کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. separate at the joints “disjoint the chicken before cooking it” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «سواکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن