disarticulate
معنی فارسی
سواکردن ازهم جداکردن بنداربند (چيزي) جداکردن
معنی کامل و مثالها
/dis´är tik´ yōō lāt´,dis´-/vt.,
● (بند به بند یا مفصل به مفصل) از هم باز کردن، وابندیدن، منفصل کردن، (ازهم) جدا کردن
تعریف انگلیسی
verb
- separate at the joints “disjoint the chicken before cooking it” “Somebody ----s something”